X
تبلیغات
تو یه قطره از خدایی...

تو یه قطره از خدایی...

عشق تو درک مرا در زندگی زیبای کرد درک عشقت در وجودم عشق حق را یاد کرد

دادخواهی حیوانات از انسانها


+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 0:14  توسط بهزاد   | 

سلام دوستان امروز عاشقانه به زندگی نگاه کنیم .بهزاد و حسین

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 11:31  توسط بهزاد   | 

جانم فدای مرد هنر و اخلاق ....استاد عالیقدر جلیل شهناز

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 20:54  توسط بهزاد   | 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 20:49  توسط بهزاد   | 

  با ما همراه باشید

۱- در صورتیکه حرکت نقطه متحرک را تعقیب کنید تنها

   یک رنگ را می بینید - صورتی !!!

 

   ۲- حالا لحظاتی به علامت + که در وسط دایره قرار دارد

    خیره شوید . نقطه متحرک را پس از لحظاتی به رنگ سبز

   خواهید دید.

  ۳- حالا زمان بیشتری را بر روی علامت + تمرکز کنید پس

   از لحظاتی نقاط صورتی آهسته آهسته ناپدید خواهد شد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 15:13  توسط بهزاد   | 

از دل افروز ترین روز جهان،

خاطره ای با من هست.

به شما ارزانی :

 سحری بود و هنوز،

گوهر ماه به گیسوی شب آویخته بود .

گل یاس،

عشق در جان هوا ریخته بود .

من به دیدار سحر می رفتم

نفسم با نفس یاس درآمیخته بود .

می گشودم پر و می رفتم و می گفتم : (( های !

 بسرای ای دل شیدا، بسرای .

این دل افروزترین روز جهان را بنگر !

تو دلاویز ترین شعر جهان را بسرای !

 آسمان، یاس، سحر، ماه، نسیم،

روح درجسم جهان ریخته اند،

شور و شوق تو برانگیخته اند،

تو هم ای مرغک تنها، بسرای !

 همه درهای رهائی بسته ست،

تا گشائی به نسیم سخنی، پنجرهای را، بسرای !

بسرای ... ))

 من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می رفتم !

در افق، پشت سرا پرده نور

باغ های گل سرخ،

شاخه گسترده به مهر،

غنچه آورده به ناز،

دم به دم از نفس باد سحر؛

غنچه ها می شد باز .

 غنچه ها می رسد باز،

باغ های گل سرخ،

باغ های گل سرخ،

یک گل سرخ درشت از دل دریا برخاست !
چون گل افشانی لبخند تو،

در لحظه شیرین شکفتن !

خورشید !

چه فروغی به جهان می بخشید !

چه شکوهی ... !

همه عالم به تماشا برخاست !

 من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می گشتم !

دو کبوتر در اوج، 

بال در بال گذر می کردند .

 دو صنوبر در باغ،

سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلی می خواندند .

مرغ دریائی، با جفت خود، از ساحل دور

رو نهادند به دروازه نور ...

 چمن خاطر من نیز ز جان مایه عشق،

در سرا پرده دل

غنچه ای می پرورد،

- هدیه ای می آورد -

برگ هایش کم کم باز شدند !

برگ ها باز شدند :

ـ « ... یافتم ! یافتم ! آن نکته که می خواستمش !

با شکوفائی خورشید و ،

گل افشانی لبخند تو،

آراستمش !

تار و پودش را از خوبی و مهر،

خوشتر از تافته یاس و سحربافته ام :

(( دوستت دارم )) را

من دلاویز ترین شعر جهان یافته ام !

 این گل سرخ من است !

دامنی پر کن ازین گل که دهی هدیه به خلق،

که بری خانه دشمن !

که فشانی بر دوست !

راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست !

 در دل مردم عالم، به خدا،

نور خواهد پاشید،

روح خواهد بخشید . »

 تو هم، ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو !

این دلاویزترین حرف جهان را، همه وقت،

نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو !

« دوستم داری » ؟ را از من بسیار بپرس !

« دوستت دارم » را با من بسیار بگو !

                                         *فریدون مشیری* 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 14:54  توسط بهزاد   | 

 

ماه من تو مرا داری ومن هر شب و روز ارزویم همه خوشبختی توست.
ماه من ... دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن کار انهایی نیست که خدا را دارند.
من وبلاگ www.behzadstars.blogfa.com باز کردم تاقدمی به اندازه توانم تو راه
بالا بردن سطح زندگی هموطنام بردارم .ازتون میخوام با دل پاکتون دعام کنید تا دلم گرم و بارونی بمونه.
امید وارم همیشه عاشق بمونم
اخه حرف هام از رو عشق .
بدانید بلندای اسمان جایگاه شماست.
بهزاد
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 22:56  توسط بهزاد   | 

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 11:34  توسط بهزاد   | 

گیاهخواری بیشتر آشنا می شویم
با گیاهخواری بیشتر آشنا می شویم

انسان آگاه امروز به هرگوشه ای از حکایت عبور خود بر این کره خاکی نظر بیفکند جای پای دردها و سبعتیها بر خود، همنوع خود و بر تمامی موجودات دیگر کره خاکی از جمله گیاهان، حیوانات، زمین، اسمان و دریا... را شاهد است.

امروزه ما به وضوح شکل گیری دو نیرو را شاهد هستیم: نیروی مردمی که آگاهانه تر به حیات خود و طبیعت اطراف می نگرد و خواهان توقف حرکت تخریبی بر روی زمین است و دیگرانی که باور به بقای حرکت موجود داشته از این طرفه بهره به جیب می ریزند و در این راه از قربانی کردن طبیعت و بشر ابایی ندارند.


ما باور داریم که در این میان آگاهی نقش اساسی را بازی میکند، آگاهی از اصول بقا و حرکت طبیعی بشر و نپذیرفتن کورکورانه اصول، قراردادها و باورهایی که قرون متمادی بعنوان ضرورتهای زندگی، پیشرفت، تمدن و علم، نوع تغذیه، طرز رفتار، روش زندگی و روشهای درمانی به خوردمان داده اند.

انسان ها روز به روز سرگشته تر و عصبی تر شده و از طبیعت فاصله میگیرند. آشنایی کودکان امروز با حیوانات تنها از طریق تصاویر یا دیدن آنان در باغ وحشها و سیرکها یا در سر سفره و در بشقابهایشان بعنوان غذای "ضروری" برای ادامه حیات و سلامتشان است.

بر تعداد بیماریهای مختلف روز به روز اضافه میشود. بیمارهایی که بشر صد یا دویست سال پیش نامی از آنان هم نشنیده بود. عارضه چاقی، بیماریهای قلبی، مرض قند، بیماری ازدیاد فشار خون، ازدیاد چربی خون، آرتروز، کمردردها و گردن دردهای مزمن، کارپال تونل سیندروم و سرطان که همین چند ده سال پیش بیماری افراد مسن نامیده میشد و امروزه 20 سالگان و 30 سالگان را هم مبتلا میکند.

بیماری چربی کبد که در اثر گذشت زمان میتواند به سیروز کبدی بیانجامد در دهه دوم و سوم زندگی شیوع یافته است. در عوض مک دانالد و کنتاکی فراید چیکن و کارخانه های تولید شیر، گوشت، مرغ، تخم مرغ و کوکاکولا سودهای بیلیونی به جیب زده مشغول صادرکردن تحفه های خود به سراسر جهان می باشند.

زیرا سالیان سال دروغی به خورد ما داده اند که گویا بشر نیاز به خوردن گوشت و مواد حیوانی برای ادامه حیات دارد.

واقعیت پرورش ضد طبیعی و ناسالم میلیونها گاو، گوسفند، مرغ، خوک، بوقلمون و سایر حیوانات، کشتار و خونریزی روزمره میلیونها از آنان را از چشم من و شما پنهان میکنند.

حاصل این کشتار و شکنجه را قطعه قطعه کرده در زرورق پیچیده در مغازه ها یا رستورانهای تزیین شده و زیبا در محیطی آرامش بخش همراه با موسیقی به خورد ما و بچه هایمان میدهند انگار که طبیعی ترین حرکت ممکنه انجام شده است.

ما بیمار میشویم، حیوانات کشته میشوند، جیب آقایان سرمایه گذار پر میشود و از بلندگوهای رسانه های همگانی و توسط سیستم پزشکی دست نشانده و تعلیم یافته خودشان به خوردمان میدهند که گوشت برای سلامت ما ضروری است. اینان نمی گویند مواد حیوانی نه تنها ضروری نیستند؛ بلکه بیمارمان می کنند و از جنبه انسانی نیز تهی مان میکنند.

آنگاه برای درمان بیماریهای حاصل از این شیوه تغذیه ناسازگار با طبیعت انسانی از جمله: چاقیها و بالارفتن چربی خون، سرطان، بیماریهای کبد و کلیه در اثر اضافه مصرف پروتئین؛ آزمایشگاههای خود را در حقیقت شکنجه گاههای حیوانات مختلف از جمله میمونها می کنند تا گویا دارویی برای رفع این همه بیماری کشف کنند و چون نمی خواهند حقیقت را بیان کنند گناه همه چیز را به گردن ژنها می اندازند.

کسی سئوال نمی کند چرا ژنهای انسانی در این صد ساله اخیر ناگهان عوض شده بسوی ایجاد این همه بیماری چرخیده اند؟

به راستی طبیعتی که همه تلاشش حفظ و بقای موجود زنده است چگونه برضد خود عمل کرده و ژنهایی را در انسانها ایجاد میکند که سعی در تخریب بشر دارند؟

به راستی چنددرصد پزشکانی که تا امروز دیده اید خود از بیماریهای چاقی، بالابودن چربی خون، فشار خون بالا و سایر بیماریهایی که ارتباط مستقیم با تغذیه دارند رنج می برند از چنین پزشکی چگونه میتوان انتظار داشت که من و شما را درمان کند یا حقیقت را به من و شما بگوید وقتی که خود آن را نمی داند یا انکارش میکند؟

جامعه می خواهد من و شما مصرف کننده باشیم. جامعه میخواهد من و شما ناآگاه باشیم.

از انجمن گیاهخواران كالیفرنیا
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 22:25  توسط بهزاد   | 

چرا من گیاهخوارم؟دلایلی برای گیاهخوار بودن انسان
گوشتخواري جانوران گوشتخوار

گوشتخواری حیوانات با ما فرق دارد. درندگان مثل انسانها نیستند که گوسفندی را در استرالیا سر ببرند، منجمد کنند و بعد از چند سال در ایران مصرف کنند. آنها هنوز شکار تشنجهای عصبی خود را تمام نکرده نصف بدن او را بلعیده اند، آنها حیوانات را زجرکش نکرده که تک تک به مسلخ گاه بیاورند و با پتک بسرشان بکوبند یا با شوک الکترونیکی و گیوتین برقی به نوبت به استقبالشان بروند و یا از همه شنیعتر به پهلو بخوابانندشان و به کارد یکی یکی رگهایشان را پاره کنند .
به نظر می رسد که حیوانات وحشی با نوعی قوه مغناطیس که طبیعت در چشمانشان نهاده است، حیوان را بی حس می کنند و بعد در یک آن بدون اینکه حیوان دردی بکشد کار او را تمام می کنند، تازه گاهی یک ضربه شدید و گیج کننده منقار یا سموم بیهوش کننده یک نیش زهر آلود نیز بکمک می آید و این جریان مرگ بی درد را آسانتر می کند. دست و پا زدن طعمه حیوانات وحشی بیشتر بخاطر تحریکات عصبی است تا واقعاً احساس درد .
اثبات این مطلب را شکارچی ها و آدمهایی می توانند بکنند که خود، طعمه حیوانات درنده گردیده اند و بعد در آخرین لحظات از مرگ نجات پیدا کردند، بعضی با وجود اینکه دست و پا یا قسمتهایی از بدن خود را از دست داده بودند، نقل می کردند که در آن لحظات بخصوص، هیچگونه دردی را احساس نکرده اند، گویی از وجود و چشمان درندگان نیروئی خارج شده بود که فکر آنها را تحت تاثیر قرار داده و در یک خواب مصنوعی یا هیپنوتیزم فرو برده بود .
اما طبیعت برای نظام خود به گوشتخواران نیز احتیاج دارد، وجود آنها بیهوده نیست و بدون آنها میان حیوانات دیگر مرض و ناخوشی می افتاد و زندگیشان بی نظم و شاید بی معنی می شد .
مثلاً در جزیره آب شیرینی که در دریاچه ارومیه بنام قویون داغی قرار داشت آمدند و مقداری حیوان علفخوار رها کردند که آزادانه برای خود بچرند و تولید مثل کنند بعد از چند سال تعدادشان خیلی زیاد شد اما بعلت نداشتن تحرک کافی و ابتلا به امراضی خطرناک، تمامشان در شرف نابودی قرار گرفتند .
برای معالجه فقط چند حیوان درنده به این جزیره فرستاده شد و آنها با دنبال کردن گله در جستجوی شکار همگی را وادار به فعالیت و جست و گریز کردند، همین امر باعث شد در مدت کوتاهی سلامت و شادابی مجدداً به حیوانات رو نماید، حیوانات فقط برای بقاء خود است که شکار می کنند نه برای تفنن و لذت، خوراکشان نیز معمولاً حیوانات مریض یا پیر هستند که نمی توانند خوب بدوند و این امر خود باعث جلوگیری از نفوذ مرض بین آنها می شود .
سوره بقره قسمتی از آیه 257
... و الله سمیع علیم
... خداوند بحقایق امور آگاه و داناست.
[تصویر: Shekar.gif]
در میان جانوران درنده نیز هر کدام دشمن عده معدود هستند و بدیگران آزار نمی رسانند مثلاً شیر، آهو و گوزن و حیواناتی از این دست را شکار می کند و به پرندگان و حیوانات کوچک کاری ندارد. کوسه تنها ماهی می خورد. گربه موش و پرندگان کوچک را می گیرد و غیره. اما آدمیزاد شکم پرست می خواهد همه را بخورد و در زندان بیاندازد و بارش را بدوش آنان بگذارد شکنجه ها بنماید. شکم او گورستان فراخ همه جنبدگان است. او می خورد آنچه که زندگانی می کند یا می تواند زندگی داشته باشد. از مرغان هوا تا حلزون دریا در معده ی خود غرق می سازد. ولی حیوانات آنچه که در طبیعت خوراک آنهاست بدست آورده بدون تکلف می خورند و آنها را کفایت می کند. آنها می خورند برای زیستن اما بسیاری از آدمها پیش از همه چیز زندگانی می کنند برای خوردن


در حرص انسان
شیر و ببر و خرس و کفتار و پلنگ
گر شکاری را همی آرد به چنگ
بهر سد جوع باشد در کفاف
نی برای جمع کردن بر گزاف
گر خورش از بهر قوت زندگیست
مرغ و کبک و ماهی ای مسرف به چیست؟
خوان خود از هر رقم رنگین کنی
معده را از این و آن سنگین کنی
از شکار ار ببر چنگ خود بهشت
او ندارد دست اندر زرع و کشت
تو نبات و جانور باهم خوری
همچنین عرض شرافت می بری
در مسلمانی نه خود اسراف نیست؟
گر مسلمانی پس این اسراف چیست؟
مهدی قلیخان هدایت


سعدی در این ابیات درندگی انسان را سرزنش نموده و او را همپایه و همکار گرگ معرفی می کند.


شنیدم گوسفندی را بزرگی
رهانید از دهان و چنگ گرگی
شبانگه کارد بر حلقش بمالید
روان گوسفند از وی بنالید :
گر از چنگال گرگم در ربودی
بدیدم عاقبت گرگم تو بودی
این پست از کتاب فواید گیاهخواری اثر صادق هدایت نقل شده است
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 22:10  توسط بهزاد   |